قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3601
تاريخ الفي ( فارسى )
علىّ بن ابو على ، كه كرزبان را محاصره داشت ، فرستاد . محمّد بن على پيش وى رفته شروع در خداع و فريب او نمود و چندان تهديدات و ترغيبات از قبل خوارزمشاه بر وى خواند كه زياده بر آن متصوّر نبود و خاطرنشان او ساخت كه غياث الدّين محمود بههيچوجه با خوارزمشاه مقاومت نمىتواند كرد . آخر الأمر ، محمّد بن علىّ بن بشير سعى و اهتمام بسيار كرد ، تا آنكه علىّ بن ابو على سخن او را شنيده ، از سر محاصرهء كرزبان كوچ نموده به جانب فيروزكوه رفت و كرزبان را نيز خوارزمشاه متصرّف شد . چون غياث الدّين محمود حقيقت حال را مطّلع شد حكم بر قتل علىّ بن ابو على نمود و در آن باب مبالغهء بسيار نمود . آخر الأمر جمعى از امراى غور اتّفاق كرده نزد غياث الدّين محمود شفاعت او كردند و او را از كشتن خلاص نمودند . و در كرزبان خوارزمشاه توقّف نموده كس پيش عماد الدّين ، والى بلخ ؛ فرستاده او را طلب داشت كه در باب گرفتن ولايت غور به مشورت او احتياج تمام است ، بايد كه به مجرّد رسيدن فرمان طلب متوجّه شود . و چون اين نوبت عماد الدّين به خدمت خوارزمشاه رسيد ، فى الحال وى را گرفته به خوارزم فرستاد و حكومت بلخ را به جعفر تركى « 1 » ارزانى داشت . و متعاقب اين حال عنان عزيمت به جانب ترمذ ، كه والى آن از قبل علاء الدّين ، پسر بهاء الدّين سام . پسر عماد الدّين مذكور بود ، منعطف داشت . و چون به نواحى ترمذ رسيد ، باز محمّد بن علىّ بن بشير غورى را نزد عماد الدّين فرستاده پيغام داد كه « پدر تو از اكابر امرا و مقرّبان درگاه ماست و ما او را از جهت آن از بلخ به خوارزم فرستاديم كه مردى و مردانگى او بر ما ظاهر شده . بنابراين ، خواستيم كه در ايّام غيبت ما از خوارزم ، به حفظ و حراست دار السّلطنهء خوارزم قيام نموده مساعى جميله به ظهور رساند . اكنون تو را بايد كه از آن رهگذر چيزى به خاطر خود نرسيده از روى اميدوارى تمام متوجّه درگاه ما گردى تا از همه جهت به عنايات پادشاهانه سرافراز گشته ميانهء اقران و امثال ممتاز شوى . » و پسر عماد الدّين مىخواست كه در مقام تمرّد و عصيان [ 206 ب ] شده انتقام پدر از محمّد بن علىّ بن بشير بستاند ، كه به يك ناگاه از طرف ختا لشكر بر سر ترمذ آمده او را محاصره نمود . و در اين وقت پسر عماد الدّين مضطرب شده بالضّروره ملازمت خوارزمشاه اختيار نمود . و چون خوارزمشاه ترمذ را به دست آورد ، امراى ختا را طلبيده ترمذ را بر ايشان مسلّم داشت و از اين رهگذر مردم زبان طعن بسيار بر خوارزمشاه دراز كردند و مىگفتند كه « وى كافر شده كه ولايت مسلمانان را از دست اهل اسلام انتزاع نموده به كفّار ختا مىدهد . » تا
--> ( 1 ) . ق : چقرتركى ؛ م ، ش جغرتركى .